سيد جلال الدين آشتيانى

71

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

تخيل و احساس مىباشد . آن دسته از افراد انسان كه انغمار در افق عالم حيوانى دارند ، از ادراكات خاص انسانى محرومند و ارادهء عقلى را فاقد مىباشند ؛ زيرا مسلم است كه حس حيوانى ، راهى بملكوت اعلى ندارد . گر بديدى حس حيوان شاه را * پس بديدى گاو و خر اللّه را لطيفهء روحانى انسان ، كه حصول آن بعد از طى درجات حيوانى و ورود در افق اعلاى انسان حاصل مىشود ، بملكوت اعلى اتصال دارد . اين لطيفه مبرا از شهوت و غضب و حرص و تمايل بمعاصى است . نيست اندر عنصرش حرص و هوا * نور مطلق زنده از عشق خدا انسان از براى نيل به عالم حق و حقيقت و ملكوت وجود ، كه مقام بهجت انبساط حق باشد ، دو راه دارد ، يكى راه ظاهر و ديگرى راه باطن . پيمودن طريق ظاهر ، كه طريق اهل نظر و برهان باشد ، نسبتا آسان است . انسان مىتواند از طريق متعدد ، برهان بر وجود حقيقت حق اقامه نمايد . هر عاقلى قدرت بر اين معنى دارد ، اگر چه در ادراكات اهل نظر هم تفاوت زياد است . راه استدلال بطور مسلم مقدم بر راه باطن است . انسان بايد عالم بطريق و موازين طريق باشد ، اهل باطن كه طريق رسيدن به حق و اتصال بوجود مطلق است به پيمايد ، چون راه ظاهر و طريق اهل نظر ، راهى است كه بوسيلهء آن انسان آگاهى به حق پيدا مىكند ، ولى بواسطهء راه باطن به حق مىرسد . انبياء عليهم - السلام ، مأمور ارائهء اين طريقند كه طريق دشوار و صعب المنال است . حقيقت تصوف ، همان سلوك راه باطن است و غايت آن وصول به‌عين وجود و فناء در حق است . نماينده اين راه ، حق تعالى است و انبياء را از براى دعوت افراد انسان به عين جمع و وجود بعث نموده است و منزل حقيقى سالك ، آخرين منزل طريق است كه فناى در توحيد و بقاء به حق باشد . سلوك اين منزل فرع بر سلوك ظاهر و متوقف بر آن مىباشد ، چون باطن ، مسبوق به ظاهر است . لذا